بدون شرح

به نام خدا 

یه روز یه تبریزی میری سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهو های خوب رو سوا کنه.......

.

همه ی کاهو های نامرغوب رو سوا میکنه و میخره ،ازش میپرسن چرا اینکارو کردی ؟

میگه: صاحب سبزی فروشی پیرمردی فقیر هست، مردم همه ی کاهو های خوب را می برند و این کاهو ها روی دست او می مانند و من به خاطر اینکه کمکی به او کنم اینها را میخرم، این ها را هم می شود خورد.

{ایشون کسی نبودند جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی(ره)}

/ 0 نظر / 11 بازدید